پشت سر احمدی نژاد
پشت سر احمدی نژاد
با وجود جثه كوچك، احمدی نژاد آنقدر بزرگ هست كه آدمهایی خیلی مهم و پر خدم و حشم و مسائلی بسیار بزرگ را پشت خودش پنهان كند. این مرد ریز نقش – كه مثل دایره كوچك و وسطی میانه سیبل زیر نگاه همه ایرانیها و ناظران خارجی است – همه نگاهها را به سوی خود جلب كرده است تا خیلی چیزها دیده نشود؛ نه امیال و برنامه های استبدادپیشگان و نه خطاها و اشتباهات اصلاح طلبان. همه پشتسر آقای "رئیس جمهور" پنهان شده اند.
در اوایل خروج اصلاح طلبان از قوه مجریه، هنگامی كه دولت احمدی نژاد وارد آوردن خسارات هنگفت اقتصادی به كشور را تازه آغاز كرده بود، ارزیابی سران مخالف اصلاحات تازه از كابوس اصلاحات رها شده این بود كه خسارات ناشی از رفتار دولت مورد تاییدشان در مقابل كم شدن شر اصلاحات هزینه سنگینی نیست. این حرف پوشش و رویه ای بود برای جناحی از مخالفان اصلاحات(اقتدارگرایان) حقیقتی مستور است: یكدست كردن حكومت و راندن هر كس كه سر بر آستان استبداد در حال تكوین نسائیده است هزینه ای به بار می آورد كه قبلاً در هر جا كه استبداد مراحل تكوینی را گذرانده ناگزیر بوده است. سپرده شدن امور حكومتی به عناصر كم مایه و كم سواد، فاسد و دروغگو و ماجراجویان فرصت طلب – نگاهی به ماجرای آن فرومایه ای كه با مدرك جعلی تحصیلی به مناصب بالای حكومتی و استادی دانشگاه دست یافته بیندازید – نتیجه قطعی میل به تشكیل حكومتهای فردی خودكامه است.
این البته یكسوی ماجرا است. با گذشت زمان، میتوان وضعیتی را فرض كرد كه استبداد پشت سر دستاورد خود پنهان میشود و از نظر دور میماند. در چنین وضعیتی، جامعه با دستاورد اقتصادی – اجتماعی استبداد سیاسی روبروست و نه خود آن و برای خلاص شدن از این وضعیت میكوشد.
مثلاً مردم كوچه و بازار تلاش میكنند نان كم شده به خاطر تورم را به سفره برگردانند و به اینكه تورم و نابسامانیها حاصل كدام علت سیاسی است چندان كاری ندارند.
نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی مانند فقر، بیكاری، گرانی، بی كفایتی مقامات و شاهكارهای آنان (مثل همان وزیر و معاون دارنده مدارك جعلی كه ماجرای اجتماعی جذابی هستند) پرده ای ضخیم بر علل بروز خود می افكنند و جامعه فلكزده را به دنبال تازه وارد دیگری كه شعار عدالت واقعی و مبارزه جدی با فساد و واریز مستقیم پول به حساب فقرا و مانند آن بدهد می دواند. عاشقان حكومت مطلقه و غیرمشروطه این وسط چه كیفی میكنند!!
اما كار به این نقطه ختم نمیشود. نیروهای پیشرو اجتماعی و فعالان سیاسی و احزاب نیز میتوانند چنان در پشت سر این مسائل بمانند كه از عرصه عمل واقعی سیاسی جدا بیفتند و نتوانند وظایف خود را انجام دهند. در ایران، این موضوع در عرصه سیاست روز كاملاً قابل تشخیص است. برخی از اصلاح طلبان فكر میكنند هدف تلاش آنها برای ایجاد یك تغییر در جریان انتخابات ریاست جمهوری، بركنار كردن احمدی نژاد و همراهان او با این هدف است كه زیانهای حاصل از رفتار و منش او و همكارانش كاهش یابد و در این میان، هر كس بیاید بهتر از اوست، چنین بحث میشود كه انتخاب حتی یك كارپرداز دیگر اقتدارگرا یا یكی از مدعیان رنگارنگ اصلاح طلبی برای بیرون آمدن از این وضعیت امری مثبت و راهگشا است. این موقعیت روحی بستر مناسبی شده است برای اجرای سمفونی «نیا، نیا» در مقدم آقای خاتمی توسط گروهی متنوع از حاضران مخالف حضور آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری. به این ترتیب، این برخی از اصلاح طلبان نیز پشت احمدی نژاد پنهان مانده و یا نتوانسته اند از ورای او صحنه واقعی را ببینند و متناسب با آن تصمیم بگیرند. این صحنه واقعی كدام است؟
صحنه و عرصه واقعی سیاست در ایران كنونی، آوردگاه دو گرایش متقابل در پیكره نظام جمهوری اسلامی است. یكی از این گرایشها میل به مطلقه و غیرمشروط كردن حكومت و شكل دادن یك ساختار اداری – سیاسی هرمی منفرد برای آن است كه گردش قدرت در آن وجود ندارد و قدرت سیاسی حتی از نظر شكلی نیز دچار دست به دستی معمول در نظامات مبتنی بر رای اكثریت مردم نمیشود. در كشور ما این گرایش را اقتدارگرا و یا به قول خود اهل گرایش اصولگرا نامیده اند. گرایش دوم كسانی را در برمیگیرد كه به صورتی بنیادین به ناایستایی وضعیت حكومتها و تغیر وضعیت و ماهیت آنها در طول زمان باور دارد و معتقد است تحولات درونزا و كنترل شده یك نظام سیاسی به تكامل و ماندگاری آن یاری میرساند. این گرایش معتقد است امتزاج آگاهانه سنن حكومتی، اقتضائات فقهی و نظامات اجتماعی نوپدید یا مدرن (دموكراسی مبتنی بر آزادی انتخاب و حق رای) بر بستر آداب و اخلاق و فرهنگ اجتماعی ما میتواند سنتز مناسبی برای یك نظام حكومتی بومی و مناسب به دست دهد. این گرایش خود را تحت نام اصلاح طلب جمهوری اسلامی تعریف كرده است. بدیهی است این تعریف همه نیروهای بیرون از دایره این دو گرایش در خارج و داخل ایران را مغفول نمیگذارد، اما آنان را عوامل موثر یا درگیر در آوردگاه ذكر شده نمیداند.
این عرصه و آوردگاه اصلی جمهوری اسلامی پدیده ای تازه و یكی دو ساله نیست. بسیار پیش از ظهور خاتمی در عرصه موثر سیاست، این گرایشهای دوگانه حیات واقعی داشتند. در دوران امام خمینی حتی به نمود و ظهور ابتدایی رسیده بودند و با توجه به اینكه ایشان در جایگاهی بالاتر از جبهه گیریهای جاری سیاسی یا لغزشهای فردی نفسانی قرار داشتند به این گرایشها فضای تنفس و بالیدن میدادند. بروز پدیده دوم خرداد و ظهور گرایش اصلاح طلب جمهوری اسلامی بر اریكه قدرت اجرایی و سپس قدرت قانونگذاری نیز، حاصل موافقت رهبر وقت با تداوم این تقابل سازنده در یك نظام دو حزبی بود. البته این امر مانع از بهم خوردن برنامه شكل گرفته در جهت تبدیل جمهوری اسلامی به یك حكومت مطلقه یك دست نشد.
تعادل جمهوری اسلامی به هم خورده بود و علیرغم حضور خاتمی اصلاح طلب و یارانش در راس قدرت اجرایی و مقننه، مقدمات سلطه یك گرایش منفرد بر حیات و ممات جمهوری اسلامی چیده میشد. اینكه میگویند خاتمی در دوران هشت ساله اش فقط حرف زد و نصیحت كرد و كاری نكرد و... در واقع بیان واقعیتی است كه گوینده گویا بدان آگاه نیست! در تمام آن هشت سال، نیرویی مخوف جمهوری اسلامی را از ماهیت انتخابی بودن خود تهی میكرد و كرم اقتدارگرایی مغز قانون اساسی آن را در زمینه گردش قدرت میخورد و نابود میكرد.
از خاتمی كه عمده ترین دغدغه ذهنی و ماموریت سیاسی اش جلوگیری از این اضمحلال بود چه كاری جز آنكه كرد برمی آمد؟ سالها بعد، در جریان شكرهایی كه آقای جنتی فقیه شورای نگهبان، ارگان حافظ بنیادهای جمهوری اسلامی، در زمینه موفقیتش برای راندن مخالفان سیاسی از حكومت میكرد و صدها نشانه دیگر كه از بهم خوردن تعادل نهاد عالی بیطرف حكایت میكرد، بسیاری به این اطمینان رسیدند كه هرچند اصلاح طلبان در جلوگیری از سلطه گرایش اقتدارگرا شكست خورده اند، اما تشخیص آنها از اینكه آوردگاه آنها كجاست و بر سر چه میجنگند، درست بوده است: جلوگیری از ذوب شدن جمهوری اسلامی در بوته حكومت یكدست كه مقدمه ای برای شكل گیری یك نظام مطلقه و استبدادی است. واضح است كه این جلوگیری مثل همیشه صلح آمیز و همراه با نصیحت و مدارا است.
حالا، اصلاح طلبی كه دنبال برگرداندن اصلاح طلبان به حكومت برای جلوگیری از خرابكاریهای دولت كنونی است، یا به دنبال پیشبرد برنامه تنش زدایی با جهان است، یا به دنبال اصلاح اقتصاد و نجات مردم از گردابهای معیشتی است و... البته كار درستی میكند و خروجی یك دولت اصلاح طلب نیز جز این نیست خروجی دولت خاتمی را در زمینه شاخصهای اقتصادی و حفظ ذخایر یا استحكام قوانین به یاد آورید اما یادمان باشد اصلاح طلبان جمهوری اسلامی وظایف بنیادین خود را به عنوان بستری كه هرگونه كامیابی ماندگار اقتصادی نیز بر آن شكوفا میشود، عمل در عرصه سیاست میدانستند و این عمل را به پیشوایی كسی انجام میدهند كه بالاترین اعتقاد را به چنین باورهایی نشان داده است. فاجعه است كه به دنبال كارپردازانی ابن الوقت (از هر طرف كه باشند) بدویم تا در انتخابات نامزدی داشته باشیم. اتفاقاً اتهامی كه هم عملهجات اقتدارگرایان و هم برخی طلبكاران مدعی اصلاح طلبی مطرح میكنند دایر بر اینكه طرفداران حضور خاتمی دنبال برگشتن به مقام و منصب هستند به آنهایی چسبیده تر است كه دنبال «نامزد» میگردند. اصلاح طلبان و خاتمی در صورتی كه مجاز به حضور و ظهور شوند، به خاطر هدفی كه دنبال میكنند جز فشار و ایذاء و لعن رقیب و طعن دوست نصیبی نخواهند برد.
***
در طول سه سال گذشته، خطا و ناكارآمدی حكومت یكدست و نادانی دولت محبوب آن، اقتصاد را از هم پاشیده و بسیاری بنیانهای مهم اداره جامعه را عملاً نابود كرده است. طبیعی است گرایش مطلقه و حكومت یكدست ناكارامدی خود را پشت عملكرد خراب دولت ناتوان پنهان كند و با فداكردن آن از توجه جامعه به اینكه حكومت یكدست و بدون رقیب فاسد میشود، جلو بگیرد. جامعه ممكن است فریب بخورد ولی دولت احمدی نژاد و اعمال او نباید جلوی چشمان اصلاح طلبان را بگیرد.
تجربه تلخی كه جزء اقتدارگرایی نظام، در حال فرودادن آن است شاید مانع از بی میلی اش به گشودن پنجره ای به هوای تازه و تجربه روشی دیگر برای تداوم حكومت نشود و مصرانه بر پیمودن بیراهه سه سال گذشته پای بفشارد. احتمال آن كم است، ولی اگر برعكس، كسی در آن بالا مثل دورانی كه در تیرماه 78 به وسوسه كودتااندیشان تن نداده و تدبیر به خرج دهد، آن وقت است كه اصلاح طلبان باید ردای ایده های اصیل خود را در قامت بلند كسی عرضه كنند كه مردمان به لبخند و راستگویی اش باوری زمان خورده و ماندگار دارند.
اقتدارگرایان و انتخابات آمریکا؛ مک کین یا اوباما
اقتدارگرایان و انتخابات آمریکا؛ مک کین یا اوباما
ظاهراً اقتدارگرایان خواهان شکست جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا و پیروزی اوباما بر مک کین هستند. آنان در اظهارنطرها و مواضع علنی خود بوش و جمهوریخواهان را جنگافروز و مسئول جنگها و بحرانهای جهان میدانند. آنها میگویند بوش دنیا را به آتش کشیده است. گوانتانامو و ابو غریب را نماد دروغگویی و فریبکاری جمهوریخواهان در ادعای طرفداری از حقوق بشر معرفی میکنند. آنان همواره بر این نکته تأکید میکنند که حضور آمریکا در افغانستان و عراق جز کشتار و نا امنی چیزی برای منطقه به ارمغان نیاورده و به بهانه مبارزه با تروریسم این کشورها را به کانون تروریسم در جهان تبدیل کرده است. اقتدارگرایان با تأکید بر حقایق فوق خواهان خروج فوری آمریکا از منطقه هستند و اعلام میکنند تا بوش و جمهوریخواهان در آمریکا قدرت را در دست دارند جهان روی صلح و آرامش نخواهد دید.
خوانندگان و ناظرانی که عبارات و تصریحاتی شبیه جملات فوق را هر روزه از اقتدارگرایان میشنوند متعجب خواهند شد اگر دریابند در سمینار اخیر سفرای جمهوری اسلامی ایران تحلیل رسمی ارائه میشود که به موجب آن پیروزی مک کین بر اوباما به نفع ایران ارزیابی شده است. تحلیلی که البته با آنچه که در ظاهر و علن گفته میشود کاملاً در تضاد است. علت این دوگانگی در گفتار چیست؟
حقیقت آن است که تأکید اقتدارگرایان بر جنایات جمهوریخواهان و جنگ طلبی ایشان و ابراز امیدواری نسبت به پایان دوران قدرت جمهوریخواهان در آمریکا و شکست مک کین از اوباما یک موضع مصلحت اندیشانه و ظاهری است. «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» بدیهی است که مواضع خصمانه آمریکا نسبت به ایران و رهبری و هدایت اقدامات ضد ایرانی در مواردی نظیر پرونده هستهای و صدور قطعنامههای شورای امنیت و تحریم جهانی توسط آمریکا از یک سو و متقابلاً مواضع و اقدامات شعاری و ستزهجویانه و آنچه که دیپلماسی فعال و تهاجمی خوانده میشود، درسوی دیگر، اقتضا میکند اقتدارگرایان در قبال انتخابات ریاست جمهوری آمریکا موضعی اینچنین داشته و خواهان شکست جمهوریخواهان باشند. اما چنان که گفتیم این حقیقت وجه و صورت ناپیدای دیگری دارد. همان وجه و صورتی که اقتدارگرایان را به تداوم قدرت رهبران کنونی کاخ سفید متمایل میسازد. تمایل و گرایشی که البته به علت مواضع خصمانه جمهوریخواهان جنگ طلب و مواضع ستیزهجویانه و شعاری سابق الذکر نمیتواند به صراحت و آشکارا اعلام اعلام شود. اما آن صورت ناپیدا چیست؟
تردیدی نیستکه دموکراتها و جمهوریخواهان به رغم اختلافها و تفاوتهای کوچک و بزرگی که با یکدیگر دارند، دستکم در مورد ایران و به ویژه مسئله هستهای ایران موضعی یکسان دارند. آنان هر دو دستیابی ایران به فناوری غنی سازی اورانیوم را مغایر با منافع منطقهای آمریکا ارزیابی میکنند. آنان هردو به منافع اسرائیل در منطقه متعهدند و ایران را به دلیل حمایت از فلسطینیان و عدم به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی در نقطه مقابل سیاست خود در منازعه فلسطینی اسرائیلی میدانند. آنان هر دو ایران را مانعی برای پیشبرد سیاستهای خود در عراق و افغانستان ارزیابی میکنند. آنان هر دو خواهان استقرار شرایطی در ایران هستند که اعمال فشار و سیاستهای خصمانه آمریکا علیه ایران را در نظر جهانیان موجه سازد. اعلام موضع مشترک جمهوریخواهان و دموکراتها در مورد ایران در سفر اخیر احمدی نژاد به نیویورک و توافق اوباما و مک کین مبنی بر خارج شدن موضوع ایران از مناظره و رقابتهای دو طرف و تأکید هر دو بر الزام ایران به اجرای قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل بیانگر این واقعیت است. آنان به رغم این اشتراک موضع تفاوتهایی با یکدیگر دارند که از نظر اقتدارگرایان وطنی بسیار مهم است. جمهوریخواهان و دموکراتها در اصل رویکرد سیاست خارجی خود در قبال ایران اختلاف نظر ندارند ، اختلاف ایشان تنها در اهرمهای فشاری است که علیه ایران میتوان از آن بهره برد. و عرصه منازعهای است که علیه ایران باید سامان داد.
اقتدارگرایان به خوبی میدانند رویکردهای جنگ طلبانه و سیاستهای یکجانبه گرایانه جمهوریخواهان نه تنها خشم اعتراض افکار عمومی جهان را برانگیخته، بلکه موجب ناخشنودی شرکای اروپایی آمریکا را نیز در پی داشته است. متقابلاً شعارها و مواضع انتقادی دموکراتها به ویژه اوباما نسبت به سیاستهای جنگ طلبانه جمهوریخواهان موجب افزایش محبوبیت دموکراتها و شخص وی در سطح جهان شده است.
آنان همچنین به نیکی میدانند دموکراتها برخلاف جمهوریخواهان در سیاست خارجی خود بر اهرم حقوق بشر تأکید بیشتری دارند. بنابراین از نظر اقتدارگرایان اوباما در اعمال سیاستهای خصمانه علیه ایران در مقایسه با رقیب جمهوریخواه خود از ظرفیتها و امکانات بیشتری برخوردار است. او با اتکا به محبوبیت خود و با استفاده از شعار حمایت از حقوق بشر که برخلاف شعار جنگ با تروریسم، مورد تأیید جامعه جهانی است، برای اعمال فشار برایران دست بازتری خواهد داشت.
متقابلاً اقتدارگرایان تغییر میدان رویارویی از هستهای به حقوق بشر و یا دستکم محور شدن حقوق بشر در منازعه میان ایران و آمریکا را کاملاً به ضرر خود ارزیابی میکنند. آنان که در سیاست داخلی بر روشهای اقتدارگرایانه و متمرکز تکیه میکنند، منتقدان خود را از داشتن حداقل امکانات تضمین کننده آزادی بیان و قلم محروم ساخته و حتی حاضر به برگزاری انتخاباتی با حداقل استانداردهای لازم نیستند در رویارویی با آمریکا در این عرصه موقعیت خود را سخت آسیبپذیر مییابند.
آنان به خوبی میدانند برخلاف موضوع هستهای که میتواند حمایت کشورهای جهان سوم را به علت احساس خطر و یا منافع مشترک ، موجب گردد، موضوع حقوق بشر فاقد چنین ظرفیتی است و کمتر کشوری درجهان حاضر خواهد شد از کشوری که متهم به نقض حقوق بشر و آزادیهای شهروندی است حمایت کند.
مجموعه واقعیات فوق اقتدارگرایان را به این نتیجه رسانده است که از ادامه حضور جمهوری خواهان جنگ طلب در کاخ سفید استقبال و برای پیروزی مک کین دعا میکنند.
اگر مواضع دو طرف طی سالهای اخیر به خوبی تحلیل شود، همین واقعیت در طرف دیگر معادله به وضوح خودنمایی میکند. افراطیون جمهوریخواه برای توجیه سیاستهای جنگطلبانه خود به حضور افراطیون در کشورهای هدف نیاز دارند. درک این حقیقت که وجود افراطیون و ستیزه جویان به یکدیگر وابسته است و آنان برای ادامه حیات به یکدیگر نیاز دارند، کار چندان مشکلی نیست.
دانشجویان دانشگاه تهران برای دعوت از خاتمی امضا جمعآوری میکنند
دانشجویان دانشگاه تهران برای دعوت از خاتمی امضا جمعآوری میکنند
دانشجویان دانشگاه تهران برای دعوت از خاتمی جهت حضور در انتخابات و کاندیداتوری دردهمین دور انتخابات ریاست جمهوری امضا جمعآوری میکنند.
مجتبی هاشمی از مسوولان برگزارکنده این برنامه، ا با بیان این مطلب تصریح کرد: قرار بود نخستین مرحله از برگزاری این طرح در دانشکده علوم پایه دانشگاه تهران برگزار شود که به دلایلی با مشکل روبرو شد اما سرانجام این برنامه در دانشکده ادبیات برگزار شد که با استقبال دانشجویان دانشکده مواجه شد.
وی افزود: دو روز آخر این برنامه یعنی سهشنبه و چهارشنبه، در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه برگزار شد.
وی با اشاره به اینکه برگزاری این برنامهها با موافقت و مجوز معاونت دانشجویی دانشگاه برگزار شده است، تصریح کرد: قرار است برنامههای بعدی این مراسم از روز شنبه به دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه تهران و مرحله بعد به دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه اختصاص یابد.
هاشمیدرخاتمه خاطرنشان کرد: پس از شمارش امضاها، تعداد امضاءها به اطلاع عموم خواهد رسید.
تخریب فرزندان امام و انقلاب دیگر كارساز نیست
حضرت آیت الله صانعی عنوان کرد:
تخریب فرزندان امام و انقلاب دیگر كارساز نیست
«تخریب فرزندان امام و انقلاب دیگر كارساز نیست و امروز وضعیت بر اثر تخریبهای زیاد به گونهای شده است، كه اگر كسی را تخریب كنند او در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا میكند».
حضرت آیت الله صانعی در دیدار اعضای تشكلهای اصلاحطلب دانشگاه آزاد اسلامی، گفت: «تخریب وقتی زیاد شد، همه به اهداف بانیان آن پی میبرند، اگرچه همه ما نیز وظیفه داریم به همه كسانی كه منظور تخریبها و اهداف بانیان آن را متوجه نمیشوند، تذكر بدهیم».
این مرجع تقلید در ادامه، با اشاره به اعمال برخی شیوههای نادرست مبارزه با ناهنجاریهای اجتماعی، فرمودند: «اساساً باید بدانیم كه فشار نتیجه عكس میدهد و ما باید برای اصلاح ناهنجاریها فرهنگسازی كنیم».
حضرت آیتالله صانعی با بیان اینكه، آن زمانی كه صدای رسانهها غیر از درد مردم و جامعه باشد خواسته یا ناخواسته به مردم خیانت شده است، فرمودند: «امروز متاسفانه حرفهایی در سطح جامعه مطرح میشود كه درد مردم و جامعه نیست و این امر چه با تقصیر صورت پذیرد و چه با قصور، خیانت به مردم است».
ایشان افزودند: «در مملكت ما هر كسی یك وظیفهای دارد و هر وزیری ومسئولی یک كار مشخص دارد . مردم از وزراء و مسئولین كار میخواهند نه هدایت و نصیحت. هدایت مردم بر عهده علماء و بزرگان دین، اندیشمندان و كتابهای شهید بهشتی و شهید مطهری است».
آیا ایران دردسر اوباماست؟!
آیا ایران دردسر اوباماست؟!
به گزارش پایگاه خبری «پست» در مقالهای به قلم طیب صدیقی، سفیر اسبق پاکستان، نوشت بوش نخستین رئیس جمهور آمریکا بود که رسما بر نظریه قرار گرفتن دو کشور در کنار یکدیگر در سرزمین فلسطین صحه گذاشت. با این حال، علیرغم ارزیابیهای خوشبینانه کاندولیزا رایس و ملاقاتهای مکرر وی از پایتخت عربستان سعودی، سیل فعالیتهای دیپلماتیک در سال 2007 و در ادامه آن نشست آناپولیس به پایان رسید. نظریه اوباما در خصوص عراق هم بر همگان روشن است. اما موضوع دردسرساز، موضوع ایران است.
برنامه هستهای ایران که محور شرارتها نام گرفت و مورد تحریم واقع شد، روحیه ستیزهجویانه فزاینده دولت بوش را به خود جلب نمود. بوش مکرر هشدار میداد که به ایران اجازه نخواهند داد تا به یک قدرت هستهای تبدیل گردد. در مواجهه با اینچنین تهدیدات و رجزخوانیهای تندی، ایران به طرز ماهرانهای توانست اداره مساله هستهای و ارایه یک دیپلماسی حساس برای کنترل امور را بدست بگیرد. اکنون این احساس در دولت آمریکا رو به افزایش است که با توجه به شرایط سیاسی و جغرافیای سیاسی منطقه، این کشور دیگر نمیتواند رو در روی ایران قرار گیرد.
طیب صدیقی معتقد است اشارات زیاد، و البته ضعیفی وجود دارد که تلاشهای دیپلمایتک جدیدی برای نزدیک شدن به ایران صورت می گیرد. نخستین حرکت در این مسیر، طرح تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در سفارت سوئیس واقع در تهران میباشد. در حال حاضر ایران در سفارت پاکستان در واشنگتون یک دفتر حافظ منافع دارد. جوزف بایدن، معاون رئیس جمهور منتخب آمریکا، در مبارزات انتخاباتی خود از تعامل سیاسی آمریکا با ایران حمایت کرد. پیام تبریک احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران به رئیس جمهور منتخب آمریکا، باراک اوباما، نیز به عنوان قدم غیرمستقیم ایران برای آغاز نزدیکی تعبیر شد. شیکاگو تریبون نیز این نامه را "فرصت ایران برای اوباما" نامید. تحلیلگران معتقدند که سیاستهای افراطی نومحافظهکاران، هیچ نتیجه و یا حمایتی از سوی اتحادیه اروپا یا دیگر کشورهای هم پیمان آمریکا، به استثنای اسرائیل که به دلایل خود موافق تهدید حمله به ایران یا تاسیسات هستهای آن است، در بر نداشته است. موضعگیری ایران در خصوص صلحآمیز بودن برنامههای هستهای خود و در قالب حق این کشور به عنوان امضاکننده قرارداد NPT، تاثیر چندانی بر آمریکا و اسرائیل نداشته است. با این حال، مدیریت دیپلماتیک این موضوع توسط ایران به اندازه کافی حمایت دیگران را جلب نمود تا مانع اقدام نظامی آمریکا یا اسرائیل شود. موفقیت آمریکا به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل محدود شده است، اما اینگونه فشارهای دیپلماتیک، ارزش چندانی ندارد. تعیین ارزیابی عینی از منافع آمریکا در منطقه، راه حل اوباما خواهد بود.
آمریکا با کمی تاخیر بالاخره دانست که ایران نیروی مهمی در منطقه بوده و در بهبود اوضاع عراق نقش کلیدی دارد. وی تاکید میکند سیاست منزوی کردن ایران موثر واقع نشده است. اهمیت ایران و نقش حیاتی آن در منطقه، به واسطه نزدیکیاش با سوریه و حماس و حزب ا... لبنان، دوچندان است.
نقش حیاتی ایران موجب شد که یک گروه بیست و یک نفره از دیپلماتهای سابق و ژنرالهای بازنشسته، سال گذشته نامهای به بوش نوشته و از او بخواهند "تا هر چه زودتر برای کمک به حل بحران کنونی در خاورمیانه و پایان دادن به اختلافات بر سر برنامه هستهای ایران، بدون هیچ پیش شرطی با این کشور وارد مذاکره شود. ما به شدت نسبت به اقدام نظامی علیه ایران هشدار میدهیم. بحران کنونی بایستی از طریق دیپلماسی، و نه توسط فعالیتهای نظامی، حل شود." در آن نامه همچنین عواقب خطرناک حمله به ایران در منطقه و عواقب آن برای نیروهای آمریکایی واقع درعراق و نیز افزایش تنفر و خشونت جامعه مسلمانان هشدار داده شده بود.
به نوشته این مقاله، در میان امضا کنندگان این نامه، نام ژنرال بازنشسته، جوزف هور، فرمانده سابق نیروهای آمریکا در خاورمیانه و نیز مورتون هالپرین، رئیس سابق برنامهریزی سیاسی وزارت خارجه، وجود داشت. با این حال، بوش بر این نظر که اگر ایران به برنامه هستهای خود ادامه دهد، آمریکا همه راههای ممکن را در نظر خواهد داشت، مقاومت میکند. اسرائیل نیز، تحت تاثیر و حمایت آمریکا، از زبان وزیر دفاع خود، شاول مفاز، اعلام کرده است "اگر ایران برای گسترش سلاح هستهای به برنامههای هستهای خود ادامه دهد، به آنها حمله میکنیم." اسرائیل هرگز شرایط را مناسبتر از این ندیده بود. شرایط متلاطم بینالمللی با کدورتهای بین المذاهب، بیثباتی جهانی پس از یازده سپتامبر، ناتوانی جهان اسلام در رویارویی با سیاستهای جنایاتکارانه و نسلکشی رژیم صهیونیستی علیه فلسطین و حمایتهای بیدریغ آمریکا، تلآویو را به کانون ایدهالی برای ضربه به ایران تبدیل کرده است.
انتخاب اوباما و گزارشهای رسیده از تیم او که مبنی بر دخیل نمودن ایران برای پایان صلحآمیز جنگ در افغانستان، برای سیاست تلآویو در حمله به تجهیزات هستهای ایران، سنگین خواهد بود. تحلیلگران بر این باورند که خط مشی اوباما در مقابله با ایران، واقع بینانه و بدون هیچ بسته ایدئولوژیک خواهد بود. واشنگتن پست در گزارشی که هفته گذشته منتشر کرد، نوشت که مشاوران امنیت بینالمللی اوباما بر آن هستند تا سیاستهای دولت بوش را نقض و معکوس نمایند؛ و از آنجایی که نه ایران و نه آمریکا موافق حکومت طالبان بر افغانستان نیستند، برای رسیدن به پایان صلحآمیز جنگ افغانستان، ایران را دخیل خواهند نمود.
سفیر اسبق پاکستان تاکید میکند شیوه منطقی ایران در خصوص برنامه هستهایش حاکی از تدابیر دیپلماتیک برجستهای بوده است که نه تنها دشمنان را دور نگه داشته است، بلکه آمریکا را وادار به نزدیکی با این کشور نموده است. ایران این موفقیت را مدیون ایمان رهبران این کشور به دیپلماسی و تعهد آنان به اهداف و عزت ملی در قالب حمایت ملی است.
دولت گیلانی در پاکستان میتواند ایران را الگوی خود قرار بدهد. پاکستان باید به یک ارزیابی واقعبینانه از موقعیت کنونی دست یافته، و پس از بررسی و مطالعه دقیق همه گزینهها و واکنشها، سیاست خود را برنامه ریزی کند؛ و سپس تمام سیاست ها را از طریق حمایت ملی پیش ببرد؛ خواه این سیاست جنگ علیه تروریسم باشد و خواه موضوعات کشمیر. در تسلیم شدن هیچ ایمنی وجود ندارد.
درخواست عجیب برای اثبات حدیث پیامبر (ص)
درخواست عجیب برای اثبات حدیث پیامبر (ص)
به گزارش المحیط، دکتر زغلول النجار که استاد زمین شناسی است پیشنهاد داده است مقدار کمی از حجرالاسود(لایه ای به قطر یک یا دو میکرو) برداشته و در آزمایشگاههای علمی بطور دقیق بررسی گردد.
بنابراین گزارش هدف النجار اینست که با این آزمایشها حدیث پیامبر اکرم(ص) که فرمودند حجرالاسود از جنس سنگهای زمین نیست و از سنگهای بهشت است را بطور علمی ثابت کند.
وی اطمینان داده است که اینکار هیچ ضرری برای این سنگ ندارد وخواستار آن شده که علما علم ر ا بطور واقعی(مانند پیشنهادات او) به خدمت بگیرند.
اگر خاتمی بیاید میسوزد
اگر خاتمی بیاید میسوزد
الان سفرهای استانی رئیس جمهور، یک کار مثبت است. میگویند رئیس جمهور در سفرهای استانی وعدههای زیادی میدهد. مگر وعده دادن عیبی دارد؟ وعده میدهد و حتی اگر 10، 20 درصد وعدهاش هم اجرا شود، خوب است. وعدهای مذموم است که اساساً قصد انجام در آن نباشد و در جهت فریب به کار رفته باشد، وگرنه وعدهای که اجرایی میشود، در هر حدی که اجرا شود، وعدهای است که ایجاد امید و روحیه میکند و از انجام کار و خدمه در خود نشانههایی دارد.
اسدالله بادامچیان از چالشهای درونی اصولگرایان و تردیدهای انتخاباتی اصلاحطلبان سخن گفته است.
وی در پاسخ به این سوال که آیا از نفس آمدن خاتمی استقبال میکند یا خیر گفت: اینکه ایشان میخواهد بیاید یا نیاید، به خودش مربوط است. من اتفاقاً اگر بخواهم سیاسی و جریانی فکر کنم حتماً باید از آقای خاتمی بخواهم بیاید. علتش این است که اگر خاتمی بیاید دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا با رای بسیار پایینی انتخاب میشود که خیلی بعید میدانم همین رای پایین را هم بیاورد که اگر هم بیاورد، یعنی شکست اصلاحطلبها یا اینکه رای نمیآورد و با رای بسیار پایینتر از صحنه کنار میرود و این کاملاً به نفع اصولگرایان است. من مطمئنم که با رای بسیار پایینی رد میشود که پیروزی بسیار مهم برای اصولگرایان است، چون تنها کسی که در چنته اصلاحطلبان مانده، خاتمی است که اگر بیاید، تکلیفش روشن میشود و میرود، یعنی اصلاحطلبان، این تیر آخر را هم که بیندازند، کمانشان خالی میشود و میروند.
بادامچیان در ادامه افزود: این یک تحلیل سیاسی است، ولی از نظر دلسوزی برای نظام، تحلیل من این است که کسانی که رئیس جمهور این مملکت بودهاند، اعم از شهید رجایی (اگر زنده بود)، آقای هاشمی و آقای خاتمی، یک نیرو هستند و به کار مملکت میآیند. نظام میخواهد آقای خاتمی را به جاهایی بفرستد که فقط او در آنجاها موثر است. حالا اگر آقای خاتمی در این انتخابات با رای پایینی شکست بخورد، دیگر نظام نمیتواند از نیروی ایشان استفاده کند و این به نفع نظام نیست. چون شخصاً هم با آقای خاتمی رفیق هستم و اصلاً دلم نمیخواهد ایشان بشکند، به همین علت عرض میکنم اگر آقای خاتمی بیاید و بشکند، دیگر برای اصلاحطلبان هم چیزی نمیماند. اینها الان میگویند آقای خاتمی، لیدر اصلاحطلبهاست، در حالی که خیلی جاها روح ایشان با آنها نمیخواند، ولی در هر حال اتفاق بیفتد، تبدیل به یک مهره سیاسی له شده میشود و من هرگز دلم نمیخواهد آقای خاتمی له شود، هیچ آدم عاقلی هم دلش نمیخواهد و میگوید ایشان یک مهره معتبر نظام است، بازیکن روی نیمکت ما هم هست و هر وقت هم نظام لازم و صلاح بداند، ایشان را میآورند به صحنه و از ایشان در صحنه بینالملل استفاده میکنند، اما بعد از شکست، ضربه سنگینی به این جور آدمها وارد میآید.
وی در باره کسانی که امروز ادعای طرفداری از ایشان را میکنند یادآور شد: میدانم کسانی که امروز ادعای طرفداری از ایشان را میکنند از دستش ناراحت میشوند و ایشان هم از آنها ناراحت میشود و روابط از این هم که هست، بیشتر به هم میخورد، لذا به نظر من، اگر آقای خاتمی بخواهد براساس منطق رفتار کند، نباید به صحنه بیاید. اگر ایشان بیاید از نظر شخصی و از نظر مصالح نظام ناراحت میشوم، ولی از لحاظ کسی که در جریان اصولگراست، حتماً استقبال خواهم کرد؛ حال استقبال و تاسف را چگونه میتوان جمع کرد؟ این دیگر کار شماهاست!
این نماینده مجلس شورای اسلامی در مورد شخص آقای کروبی این چنین گفت: آقای کروبی هم جای خودش را دارد. ایشان میخواهد در صحنه مطرح باشد، حالا یا کاندیدای ریاست جمهوری باشد یا شیخ اصلاحات! اصلاحطلبان اگر بخواهند خودشان را دارای سابقه خط امام بدانند، آقای خاتمی چندان سابقه مبارزه و زندان ندارد، ولی آقای کروبی سابقه بسیار طولانی در این زمینه دارد بنابراین خیلی بهتر است که آقای کروبی بشود شیخ اصلاحات اصلاحطلبان، ایشان را نگه دارند که هر جا کارشان گیر کرد، بتواند خدمت آقا و بقیه دوستان برود.
اسدالله بادامچیان همچنین با بیان اینکه آقای هاشمی آقای هاشمی، خودش صاحبنظر است و راه خودش را میرود و تابع کسی نیست، گفت: آقای هاشمی متوجه همه اینها هست و لذا اینها هیچ وقت نیروی قابل اتکائی برای آقای هاشمی نبودهاند و نخواهند بود. تفکر آقای هاشمی هم که تفکر اینها نیست و مشی سیاسی و اقتصادی اینها را نمیپسندد و اینها در نهایت راه خودشان را میروند. آقای هاشمی، خودش صاحبنظر است و راه خودش را میرود و تابع کسی نیست، اما ایشان، انسان و سیاستمدار بسیار پیچیدهای است، بنابراین نمیشود به همین راحتی گفت که ایشان الان دارد چه بازی سیاسیای میکند.
او در پایان اظهار داشت: آقای هاشمی؛ البته دولت احمدینژاد و خط مشی ایشان، مخصوصاً رویه اقتصادیشان را قبول ندراد و این حق هر فردی است که نظر خودش را بگوید. شاید عدهای همین نظر را درباره آقای احمدینژاد دارند، گمان کنند که میتوانند در همه زمینهها با آقای هاشمی اشتراکنظر داشته باشند؛ ولی اگر کسی آقای هاشمی را بشناسد، میداند که این شیوه داوری درباره ایشان، به کلی غلط است. خود من شخصاً نمیدانم ایشان دارد چکار میکند، چون آقای هاشمی، آقای هاشمی است!
بازداشت مجدد طلبه سیرجانی
بازداشت مجدد طلبه سیرجانی
طلبه سیرجانی در مسیر پیادهروی به سمت تهران در اعتراض به زمین خواریهای این شهر، بازداشت شد.
علیرضا جهانشاهی لحظاتی پیش از بازداشت خود با اعلام این خبر گفت: ماموران شهرستان آباده نامهای از دادگاه ویژه روحانیت استان فارس در دست دارند، مبنی بر اینكه این حركت بنده یعنی پیادهروی در اعتراض به زمینخواریهای سیرجان، مخالف شأن و حیثیت روحانیت است و به خاطر همین یا باید به شهر خودم بازگردم یا به دادگاه ویژه روحانیت استان فارس مراجعه كنم.
این گفتگو با ممانعت ماموران ناتمام ماند.
جهانشاهی از چندی پیش پیاده روی خود را از سیرجان به سمت تهران در اعتراض به زمینخواری در این شهر آغاز كرده بود كه لحظاتی پیش در مسیر شهرستان آباده بازداشت شد.
از «مانور تجمل» تا زندگی های قسطی فقرا
از «مانور تجمل» تا زندگی های قسطی فقرا
آبان ۱۳69. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت و امام جمعه موقت تهران، در خطبه های نمازجمعه، از «مانور تجمل» می گوید. منظور او از «مانور تجمل»، توجه به ظواهر زندگی اجتماعی و پرهیز از زندگی فقیرانه و درویش مسلکانه بود. هاشمی، برای گفته خود، از صدر اسلام دلیل آورد. او گفت که: پیامبر اسلام(ص) برای هر یک از زنان خود، منزل جداگانه ای داشت. در حالی که دیگران از چنین امتیازی بی بهره بودند.
مقصود هاشمی از این بیان، برشمردن اهمیت به ظاهر، بخصوص از سوی منتسبان به حکومت بود. او در آن روز از «زهد فروشی» نیز گفت و کسانی را که با ظاهر نامناسب خود، ادعای ساده زیستی می کردند، به باد انتقاد گرفته و تلویحاً از حزب اللهی ها خواست تا اندکی به وضع ظاهر خود برسند. منطق هاشمی در این فقره این بود که ایران به عنوان ام القرای ممالک اسلامی و جمهوری اسلامی به عنوان یگانه نظام دینی، نباید اثری از فقر و فلاکت در خود داشته باشند.
«مانور تجمل» اشاره به این داشت که «هر چند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به سامان نباشد، اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیرمسلمان، ملتی مفلوک جلوه ننماییم، لازم است تا جلوه هایی از «تجمل» در چهره کشور و مسوولین حاکمیتی رویت شود».
از آن روز استارت زده شد. لباس های ساده دوران جنگ کنار نهاده شدند. کت و شلوارهای مرتب و اطو کشیده، یقه های تا خرخره بسته و سر و صورت تر و تمیز، از مشخصه های مدیران دولتی شد. ساختمان های کهنه، رنگ و رو عوض کردند و دکورها زیباتر و جذاب تر شدند. مبل های اشرافی برای پذیرایی میهمانان خارجی مرسوم شد. روابط صاحب منصبان و مردم، شکلی کاملاً رسمی و بوروکراتیک یافت. دیگر از «برادری» خبری نبود. «مردم داری» واژه ای غریب و نامانوس و مخالف «نظم» جلوه کرد.
به هر ترتیبی بود باید ذهن جهانیان را از فقرا و سکونت گاه های مخروبه و بدقواره شان منحرف می کردند تا مبادا نگاه بیگانگان نسبت به جمهوری اسلامی، «منفی» باشد!
رج های خوش ساخت و آسمانخراش های چشم نواز قد برافراشتند. و براستی که هرکس برج میلاد را با آن عظمت ببیند، دیگر سراغی از حلبی آباد و خرابه ها نمی گیرد!! زندگی های لوکس هر روز در تلویزیون و روزنامه ها تبلیغ می شد. شهرداری تهران، با انتشار روزنامه تمام رنگی «همشهری»، پنجره جدیدی به دنیای «قشنگ» و «از همه رنگ» گشود. تازه مردم داشتند «زندگی» را می فهمیدند. ای دل غافل! این همه زیبایی و لذت وجود داشت و ما خود را از آنها محروم کرده بودیم!
«مانور تجمل» کار خودش را کرده بود. ذائقه مردم کاملاً دگرگون شده بود. «ساده زیستی» و «قناعت» به «زهدفروشی» و «تظاهر به تقوا» تعبیر می شد. همه حالشان از این واژه ها به هم می خورد.
برای «فقرزدایی»، هتل های زیبا با مهمانسراها و استخرهای مجلل بنیاد نهاده شد. کیش و قشم، به منطقه عملیاتی «مانور تجمل» مبدل شدند. صاحب منصبانی که روزگاری بدون مردم هیچ بودند، تعطیلاتشان را در ویلاهای فرح انگیز شمال و جنوب می گذراندند.
برای آنکه چهره فقر از شهرها رخت بربندد، شروع به نماسازی کردند. آپارتمان های شیک و خوش رنگ، همچون حصاری، مناطق بدچهره و درهم ریخته را از چشم ها نهان کردند. «پیکان»، که نشانگر «زهد فروشی» بود، جای خود را به خودروهای گرانقیمت و چشم نواز داد تا «مسوول در جمهوری اسلامی»، «ابهت» داشته باشد. تا «شوکت» داشته داشته باشد. تا «عزت» داشته باشد.
این روحیات «شوکت پرستانه» به لایه های توده جماعت نیز وارد شد. مردم وارد مسابقه سختی شدند. مسابقه «مصرف» و «تظاهر به داشتن». دیگر همه از اینکه در نگاه دیگران «ندار» جلوه کنند خجالت می کشیدند. دولت نیز به مساعدت برخاست. انواع تسهیلات برای خرید لوازم لوکس و «با کلاس» اعطا می شد. «زندگی قسطی» رونق گرفت. همه بدهکار بانک ها شدند ولی در عوض، مشتی «خیال خوش» و ظاهر تر و تمیز نصیب جماعت شد.
فقر ریشه کن نشد و رنگ عوض کرد. اگر آن روز لباس های مردم چروکیده بود و فقیر بودند، امروز لباس هایشان اطو کشیده است و باز هم فقیرند. اگر آن روز تلویزیون سیاه و سفید نداشتند و احساس فقر می کردند، امروز تلویزیون رنگی صفحه مسطح دارند و باز هم احساس فقر می کنند. اگر آن روز در صف تلفن عمومی می ایستادند و فقیر بودند، امروز همگی تلفن همراه دارند و باز هم فقیرند. اگر آن روز از اینکه هر روز مسیر خانه تا محل کار را پیاده طی کنند، احساس «نداری» می کردند، امروز همه خودروی شخصی دارند و باز هم احساس «نداشتن» دارند. چرا؟
چون تظاهر به «رفاه»می کنند. چون «مانور تجمل» می دهند. مردم «خیال» می کنند که خوشند. با چند اسباب بازی لوکس و فریبنده، سرشان کلاه رفته و فکر می کنند این گونه «خوش به حالشان» است.
آری «مانور تجمل» کار خودش را کرده است. مردم به هیچ روی حاضر به عدول از این زندگی «توهم آمیز» نیستند. ای کاش آن روز که از سنت پیامبر(ص) گفته می شد، برگ دیگری از سنت رسول(ص) نیز می گشودند تا عیان شود که «تظاهر به تجمل» همان قدر زشت است که «تظاهر به فقر». «تفاخر به ثروت» همانقدر ناپسند است که «تظاهر به زهد».
ای کاش...
علیرغم تحریمها اقتصاد ایران همچنان در اوج است
هفتهنامه امریکایی نیوزویک خبر داد:
علیرغم تحریمها اقتصاد ایران همچنان در اوج است
هفته نامه امریکایی نیوزویک در مقاله ای به قلم مایکل هیرش به تهدیدها و تحریم ها علیه ایران اشاره و تأکید کرد:
تهران روزهای داغی را سپری می کند البته این گرما نه به علت هسته ای شدن است بلکه به علت گرمای تابستان است. درپایان تعطیلات هفتگی که می شود مردم تهران برای سیاحت به طرف شهرهای شمالی، دریای خزر و مناطق کوهستانی البرز مسافرت می کنند و ترافیک سنگینی جاده ها را فرا می گیرد.
امسال به علت ازدیاد ماشین های لوکس، ترافیک دوچندان شده است. ایران انواع ماشین های بی ام وی 15000، مرسدس بنز، تویوتا سوپرا و ماشین های لوکس دیگر را که متعلق به برند دو سال پیش هستند، وارد می کند و بنا بر اظهارات اطلاعات گمرگی دولت، این واردات 3 برابر شده است و تنها سال گذشته حدود 40 هزار از این نوع ماشین ها وارد و این امر باعث شده که وضعیت ترافیک در شهر تهران بغرنج شود.
این همان شهری است که بوش امیدوار است روزگاری بتواند آن را به زانو درآورد. در حالی که پس از گذشت 2سال از تحریم های بسیار شدید توسط سازمان ملل و همپیمانان امریکا و تحریم بانک ها، همچنان در دستیابی به انرژی هسته ای پا بر جاست.
علی رغم اینکه تمامی داد و ستد و تجارت ایران بر اساس دلار انجام می شود و واشنگتن می خواهد از این طریق ایران را تحت فشار قرار دهد، ولی مابه التفاوت آن تنها توانسته است 5 تا 6 درصد بر روی تجارت تأثیر گذار باشد. شاید یکی از دلایل اصلی این امر نفت ایران باشد زیرا ایران در تولید نفت جهان مقام چهارم را داراست و با بشکه ای 130 تا 140 دلار تهران قادر است فشار غرب را پاسخگو باشد. امسال ایران از طریق فروش منابع نفتی بالغ بر 100 میلیارد دلار درآمد داشته است که این مبلغ در سال 2007 به 75 میلیارد دلار رسیده بود و این سقف درآمد در نوع خود رکوردشکنی محسوب می شود.
به علت اینکه کشورهای اروپایی به ویژه (آلمان و سوییس) اقدام به قطع کامل تجارت با ایران نکرده اند و بعلاوه جزء 4 کشور اصلی در تجارت ایران محسوب می شوند، این امرباعث شده که دادوستد و تجارت ایران هچنان در اوج خود باقی بماند.
به گفته مسعود دانشمند، عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانی ایران:" ما به شدت معتقدیم که واردات ایران همچنان ادامه خواهد یافت."
خاویر سولانا که در حال حاضر مسئول مذاکره و نماینده اروپا و امریکا است، اخیراً نیز حامل خوشه هویج بود که پس از بسته سال 2006 باعث جلب نظر می شد. وی قول داده است چنانچه ایران غنی سازی را متوقف کند، طرف های مقابل در بخش تحقیقات و توسعه به ایران کمک کنند ولی حتی خود سولانا نیز امید چندانی به این بلاتکلیفی طولانی ندارد.
.jpg)
بنا براظهارات مقامات امریکایی و خزانه داری، امریکا این وضعیت و درخواست ها را تا رسیدن به نقطه مورد نظر ادامه می دهد و اظهار می دارد که عایدی ایران از فروش منابع نفتی یکی از عوامل ادامه حیات آن می باشد و ما با استفاده از سوء تدبیر در مدیریت اقتصادی ایران و فشار مالی از طرف خودمان می توانیم بهترین بهره برداری را بکنیم و از آن به عنوان اهرم فشار علیه ایران بهره برداری کنیم.
در همین راستا به چند گزینه اشاره می کنیم: نرخ تورم در ایران بالاست، به گفته رئیس جمهور ایران نرخ تورم د ر حدود 20 درصد می باشد. تهران می داند که در شش ماه آینده انتخابات آمریکا در پیش است و انتخاب اوباما نیز دور از ذهن نیست و مقامات ایرانی می دانند که اوباما خواهان گفتگوی بدون شرط در مورد غنی سازی است.
به گفته مشاور ارشد اوباما در امور خارجه، وی قبل از دیپلماسی و گفتگو با ایران نمی خواهد که ایران به درخواست های ما جواب دهد و تسلیم آن باشد. سیاست و رویکرد بوش این گونه نبود و حالا دیگر این سیاست کارگر نیست.
سوال اصلی این است که آیا ایران حاضر است که ریسک حمله نظامی را بپذیرد یا نه؟ برخی مفسران و فرماندهان بر این عقید ه هستند که این جنگ بین انتخابات آبانماه امریکا و بهمن که زمان خروج جورج بوش از کاخ سفید است، رخ خواهد داد البته این اتفاق را هم دیپلمات های اروپایی که اخیراً به علت حساسیت های امنیتی در گمنامی صحبت کرده اند، نیز تائید کرده و ابراز داشته اند اما اغلب کارشناسان بر این عقیده اند که حمله امریکا به ایران غیر محتمل است و اسرائیل بخاطر اینکه ایران را به عنوان تهدیدی برای خود تلقی می کند این قال و قیل ها و شایعات را به راه انداخته است.
به گفته بسیاری از مقامات مسئول، بهترین راه، امید بستن به یک رئیس جمهور جدید می باشد. در حال حاضر، اروپاییها منتظر یک رئیس جمهور جدید در انتخابات بهمن امریکا نشسته اند.
همه چیز از یک «سلام» شروع شد!
همه چیز از یک «سلام» شروع شد!
«تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام » امام خمینی(ره)؛ با گذر از ماجرای پرافت و خیز قتل های زنجیره ای، حادثه 18 تیر یكی دیگر از غمبارترین رویدادهای دیگر دهه 70 در ایران است؛ غائله شوم كوی دانشگاه تهران که با گذشت 9 سال از این حادثه، همیشه کانون تحلیلها و تفسیرهای گوناگون روزنامهها و جناح های سیاسی بوده و هست.

حادثه كوی دانشگاه از جمله حوادثی است كه ممكن است در كشورهای دیگر هم اتفاق بیفتد یا حتی اتفاق افتاده باشد همانند فرانسه که پس از کشته شدن دو جوان سیاه پوست به دست پلیس فرانسه جرقه یک بحران بی سابقه را در فرانسه موجب گردید که به رغم تلاش نیروهای امنیتی تا دوهفته متوالی ادامه یافت اما آنچه اهمیت دارد، این است كه ایران هر كشوری نیست و مردم آن هم هر مردمی نیستند.
باید روشن شود که دلایل اصلی ایجاد اینگونه بحرانها چیست؟ و چرا برخی از جریان های سیاسی داخل كشور با بحران سازان همنوایی میكنند و تا کنون پس از گذشت 9 سال هنوز پاسخ مناسبی به آنها داده نشده است.
با مرور آسیب شناسی 18تیر می توان گفت كه برخی افراد شعار تحریم، تغییر ساختار كلی نظام، تغییر ساختار قانون اساسی، براندازی و... را می دادند و با تأكید بر رادیكالیسم عملی و نظری موافقت ضمنی خود را با بیگانگان نشان می دادند كه این اوج مسئولیت ناپذیری و خیانت به ایران است. گروهی از ملحدان سرسخت و نیز از منافقان و ضد انقلابهای كینه توز كه سالها كینه اسلام و امام و انقلاب را در دل انباشته بودند، یك باره فرصت یافتند و در پناه بسیاری از همان نوع دولتیان نه تنها هرچه خواستند گفتند و نوشتند بلكه عملا اقدام به براندازی نظام كردند كه غائله 18تیر 78 نمونه آن است- غائله ای كه طیف نفاق از مركز وزارت علوم آن را هدایت می كرد!- ماجرای همدان، مشهد، دانشگاهها، دانشگاه امیركبیر و سایر حركات سیاسی برانداز هم بار و بر آن اصلاحات تعریف ناشده است.
مجلس پنجم در اوائل سال سوم دوره نمایندگی، با علم به این واقعیت كه بخش مهمی از ناهنجاری های موجود، ناشی از نقاط ضعف و وجود نواقص فراوان در قانون مطبوعات مصوب 1364 است، تصمیم به اصلاح آن گرفت كه این تصمیم به بهانه تحدید آزادی مطبوعات و تعارض آن با اصول قانون اساسی، با مخالفت صریح وزیر ارشاد به عنوان موضع رسمی دولت آقای خاتمی روبرو شد.
مطبوعات زنجیره ای نیز با به راه انداختن هیاهو وجنجال، سعی در وادار نمودن مجلس به عقب نشینی از تصمیم خود داشتند. در همین راستا روزنامه سلام در اقدامی شگفت انگیز دست به انتشار یك خبر كاملاً سری و محرمانه زد كه این امر بر شدت التهابات و هیجانات سیاسی در كشور افزود.
این روزنامه، یك روز قبل از به بحث گذاشته شدن «طرح اصلاحیه قانون مطبوعات» در مجلس، یعنی در تاریخ 15 تیر 1378 یك نامه كاملاً سرّی و طبقه بندی شده را منتشر كرد كه در آن از طرح اصلاح قانون مطبوعات و ارتباط آن با سعید امامی (اسلامی)، سخن به میان رفته بود. این روزنامه در تیتر نخست خود نوشته بود: سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است.

و در میان روزنامه ها صبح امروز هم به همنوایی با روزنامه سلام پرداخت.

در پی این اقدام، وزارت اطلاعات شكایتی را علیه روزنامه سلام تنظیم و آن را تسلیم قوه قضاییه نمود، تا قوه قضاییه عاملین این اقدام غیر قانونی را مورد پیگرد و مجازات قرار دهد.
دادگاه ویژه روحانیت نیز در پی این شكایت، روزنامه سلام را به جرم انتشار اسناد طبقه بندی شده توقیف نمود. البته در همان روز وزارت اطلاعات در پی فشارهای سیاسی حامیان دولت خاتمی، ناچار به پس گرفتن شكایت خود شد. در عین حال هیچگاه محرمانه بودن این نامه را انكار نكرد، بلكه بالعكس آقای یونسی بارها پس از آن ماجرا بر محرمانه بودن نامه تأكید كرده بود.
وی چند ماه پس از انتشار نامه و توقیف روزنامه سلام، در مصاحبه ای تصریح كرد: «روزنامه سلام مستندی را افشا كرد كه كار بسیار بدی بود. این روزنامه سندی را منتشر كرد كه از اسناد قطعی وزارت اطلاعات بود.
یونسی چندی بعد در جمع خبرنگاران این اقدام را سرقت اطلاعات خواند و گفت: «سندی كه روزنامه سلام چاپ كرد، در حقیقت یك نوع سرقت بود كه نباید چنین كاری صورت می گرفت.»
وزارت اطلاعات هر چند شكایت خود را پس گرفت، اما از نظر مقامات قضایی جمهوری اسلامی این امر نمی توانست مانع از اقدام قوه قضاییه در مجازات دست اندركاران خاطی روزنامه سلام گردد، چرا كه اقدام مذكور، كاملاً غیر قانونی بوده و مجرمانه تلقی می شد. و طبیعتاً اولین واكنش آن هم چیزی جز توقیف موقت روزنامه سلام نمی توانست باشد.
دانشگاه تهران كه مدت ها در اثر تحریكات عوامل افراطی، خصوصاً گروهك نهضت آزادی و نیز اتفاقات سیاسی پیاپی در تب و تاب به سر می برد، پس از اطلاع از ماجرای توقیف روزنامه سلام و نیز با انگیزه مخالفت با تصویب كلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات، در شامگاه هفدهم تیرماه به صحنه تجمع های اعتراض آمیز و درگیری های خشونت بار تبدیل گردید. دفتر تحكیم وحدت در روز پنجشنبه 17 تیر 1378 بنا بر گزارش كمیته تحقیق شورای عالی امنیت ملی، یك میتینگ اعتراض آمیز را در دانشگاه تهران برگزار می كند. پس از آن واقعه در ساعت 45/22 دقیقه حدود 150 نفر از دانشجویان اقدام به راهپیمایی غیر قانونی كرده و سپس با تحریكات عده ای از عناصر افراطی از كوی دانشگاه خارج می شوند و با سر دادن شعارهایی مراتب اعتراض خود را ابراز می دارند.
شرارت آرام آرام خود را به كوی دانشگاه تهران می رساند و زبانه های شیطنت از لابه لای میله های خوابگاه شعله ور می شوند و شب هجدهم تیرماه 1378 رقم خورد.
در همین حال نیروهای انتظامی و پلیس ضد شورش به دعوت مسئولین دانشگاه وارد منطقه می شوند و با تذكرات پی در پی و دعوت از دانشجویان به حفظ آرامش، از آنها می خواهند كه به داخل كوی دانشگاه باز گردند، اما این تلاش ها هیچ نتیجه ای در بر نداشت.
چندی بعد با ملحق شدن تعدادی از عناصر ضد انقلاب و فرصت طلب در خیابان های اطراف دانشگاه، فضا برای اعمال خرابكارانه و كاملاً خلاف قانون، نظیر: سلب آسایش مردم محل، تعرض به عابران و اشخاص در حال گذر، ضربه زدن به اموال عمومی و خصوصی و اهانت و هتاكی علیه مسئولین بلند پایه نظام فراهم می شود.
پلیس نیز پس از تشدید اوضاع، با دریافت مجوز از وزیر كشور، مبنی بر لزوم برخورد با تحركات غیر قانونی از جمله راهپیمایی های بدون مجوز دانشجویان كه به بروز آشوب انجامید وارد عمل می شود كه با مقاومت اغتشاشگران روبرو می گردد. با تشدید درگیری ها و آشوب ها پلیس ضد شورش برای دستگیری تعدادی از آشوبگران و آزادی سه نفر از پرسنل خود كه توسط دانشجویان به گروگان گرفته شده بودند، وارد محوطه كوی دانشگاه می شوند كه این امر بر دامنه فاجعه می افزاید و ماجرا را پیچیده تر می سازد.
كوی دانشگاه در شب هجدهم تیر ماه در حالی كه آبستن حوادث بسیار ناگواری بود، شب بسیار سخت و ناآرامی را سپری كرد. عناصر ضد انقلاب پس از اطلاع از اوضاع شهر به دانشگاه هجوم آوردند و تحریك كنندگان حزبی درون حكومت نیز هراز گاهی با دمیدن در تنور احساسات با سخنرانی ها و شایعات و جعل اخبار صددرصد كذب نظیر به خاك و خون كشیده شدن تعدادی از دانشجویان كوی دانشگاه، زبانه های این آتش را شعله ور ساختند و فردای آن روز حادثه، حادثه غم انگیز دیگری شكل می گیرد و فصل تازه ای از حوادث رقم می خورد، حوادثی كه به قطع و یقین دست ناپاك دشمن خارجی در ایجاد و هدایت آن نقش آفرین بوده است.
از هیجدهم تیر ماه 78 به بعد، اتفاقاتی رخ داد كه كاملاً از تصمیم و عزم جدی عاملان آن برای براندازی نظام جمهوری اسلامی حكایت می كرد. در ادامه خط تشنج و خشونت كه در كوی دانشگاه كلید خورده بود، عده ای اوباش و اغتشاش گر به اسم دانشجو و در حمایت از جنبش دانشجویی و به انتقام از شهدای دروغین این حادثه، دست به آشوبی فراگیر در سطح شهر زدند.
دانشجویان معترض كوی دانشگاه بی آنكه از عواقب این بازی خطرناك مطلع باشند، با تحریك عده ای ماجراجوی حزبی و تعدادی از عناصر سرخورده از انقلاب، به ماجرایی كشانده شدند كه دیگر قادر به مهار آن نبودند. تنها كاری كه می توانستند انجام دهند این بود كه با اعلان مواضع صریح خود، اقدامات اعتراضی خود را به پایان یافته اعلام كرده و از اتفاقات شومی كه در شرف تكوین بود، بیزاری بجویند.
آشوبگران با شعارهای تحریك آمیز و با ایجاد جوّی از رعب و وحشت به عابران و رهگذران حمله ور می شدند، به اموال عمومی و خصوصی تعرض و آنها را به آتش می كشیدند که این اقدام آشوبگران در تخریب اموال عمومی توسط اراذل از سوی دشمنان خارجی و داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران به انقلاب و جنبش نام گرفت.

حادثه 18 تیرماه 1378 كه با اعتراضات غیر قانونی دانشجویی شروع و بعدها با عقبنشینی دانشجویان توسط عدهای از عناصر فریب خورده و اراذل و اوباش پیگیری شد، علیرغم ادعاهایی كه در مورد آن مبنی بر آغاز یك جنبش علیه نظام مطرح میشود، چیزی جز ضرر و زیان به اموال عمومی كشور نداشته است.
در این میان به مسئولین عالی رتبه نظام از جمله امام راحل و مقام معظم رهبری توهین و هتاكی می كردند و این اتفاقات ناگوار در حالی رخ می داد كه دستان پلیس كه مأمور حفظ امنیت در جامعه است بسته و دستان پلید اغتشاشگران كاملاً باز بود.

سردار فرهاد نظری در كتاب خود، «برای تاریخ» می نویسد: با توجه به گستردگی آشوب و شورش در حساس ترین مناطق پایتخت در 18 تیر 1378 دستور هرگونه برخورد با تظاهر كنندگان و آشوبگران از سوی وزیر كشور ابلاغ گردید و 48 ساعت به طول انجامید. در این مدت آشوبگران و اراذل و اوباش نقابدار تحت حمایت بعضی از مدعیان اصلاحات، آزادانه هر كاری كه دلشان می خواست انجام دادند از قبیل: دایر كردن پست های ایست و بازرسی، خلع سلاح بعضی از مأمورین گشت های انتظامی، ضرب و شتم و مجروح ساختن بسیاری از مردم و پرسنل شریف نیروی انتظامی...
خیابان جلال آل احمد، كارگر شمالی، میدان ولی عصر، خیابان فلسطین و بلوار كشاورز از جمله میادین درگیری و خشونت های خیابانی بودند، آشوب و شورش در حساس ترین مناطق شهر در جریان بود و لحظه به لحظه بر گستره آن افزوده می شد.
آشوبگران در حالی كه مجهز به پیشرفته ترین سیستم های ارتباطی، حتی بی سیم های سازمانی بودند، آشوب را به هر نقطه ای از این شهر بزرگ كه می خواستند می كشاندند.

تلاش برخی از عناصر افراطی برای كشاندن این حوادث به مسابقه فوتبال بین دو تیم پیروزی و استقلال در استادیوم صد هزار نفری آزادی در روز یكشنبه مورخ 20 تیر ماه 1378 می توانست بر ابعاد این فاجعه افزوده و كشور را در وضعیت بحرانی غیر قابل تصوری قرار دهد.
فرماندهان نیروی انتظامی پس از ناكامی در متقاعد كردن مسئولین ذی ربط، برای به تعویق انداختن این مسابقه تنها با امید به عنایت الهی و تدبیر و درایت خود نگذاشتند آنچه كه خواست بدخواهان نظام بود، اتفاق بیفتد.
به هر روی نیروی انتظامی این بازوی امنیتی كشور در این بازی سیاسی قربانی توطئه ای شد كه دشمنان نظام آن را طراحی و بازی خوردگان سیاسی داخلی نیز آن را به اجرا درآورده بودند. پس از واقعه كوی دانشگاه، هجوم سازماندهی شده بی سابقه ای به نیروهای انتظامی صورت گرفت و نیروی انتظامی در آن شرایط بس خطیر، از ناحیه دوست و دشمن به شدت مورد بی مهری و هتاكی و توبیخ واقع شد.
حضور و سخنان تحریك آمیز عبدالله نوری در حادثه كوی دانشگاه و نقش روزنامه وی در این حادثه و آشوب های خیابانی سال 1378 چیزی نیست كه از خاطره ها محو شود.

نوری با استخدام و بكارگیری عناصر مشكوك و بعضاً ضدانقلاب و بی دین، تلاش كرد تا به حركت اصلاحی جبهه دوم خرداد كه وی، آن را یك پروسه برگشت ناپذیر می دانست، شتاب بیشتری دهد. از این رو در مطبوعه خود، موسوم به «خرداد» كه با تند مزاجی خاصی نیز توأم بود، در بسترسازی این حركت از هیچ اقدامی هر چند معارض با مبانی دین و اصول انقلاب دریغ نورزید.
تهاجم بی وقفه به احكام و مبانی دینی و شرعی، حمله به نهادهای قانونی و حمایت از عناصر ضد انقلاب و بی دین، ترویج فلسفه های منسوخ غرب كه سرانجامی جز نهیلیسم و پوچ گرایی و دین گریزی نداشت، بخشی از كارنامه نوری در روزنامه اش بود.
تیتر نخست روزنامه خرداد در روز 18 تیر 1378 كه حكایت دروغ از به خاك و خون كشیده شدن كوی دانشگاه و كشته شدن تعدادی از دانشجویان داشت، به پیراهن عثمان و پرچم انتقام خواهی آشوب گران بدل شده بود.

روزنامه زنجیره ای خرداد با تیتر درشتی نوشته بود: «كوی دانشگاه به خاك و خون كشیده شد» و تعداد دیگری از روزنامههای موسوم به زنجیرهای آن زمان از كشته شدن 3 تا 5 نفر و همچنین مجروح شدن صدها تن از دانشجویان خبردادند.آشوبگران در حالی كه این روزنامه را با آن تیتر درشتش بر فراز دستان خود گرفته بودند و به هر سو می گرداندند، چنان حس انتقام جویی را در دل دانشجویان برمی افروختند كه گویی این حركت را پایانی جز خون خواهی از عوامل نیروی انتظامی نبود.
روزنامه صبح امروز در تاریخ 20/4/78 نوشت: «قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نیروی نظامی به خوابگاه قطعی است.». این روزنامه در تاریخ 19/4/78 همچنین نوشت؛«برخوردهای خشونت آمیز لاجرم واكنشهای خشن نیز در پی خواهند داشت و در نهایت جو جامعه به ناآرامی و التهاب كشیده خواهد شد و اعمال خشونت علیه دانشجویان آن هم در حریم دانشگاه از یك سو جنبش دانشجویی را به اتخاذ شیوههایی وادار میكند كه موجب گسترش فضای خشن در بخشهای دیگر جامعه میشود و از سوی دیگر راه را برای فرصت طلبانی باز میكند كه از آب گل آلود خشونت و ناامنی، ماهیهای دلخواه خود را میگیرند.»
روزنامه صبح امروز معت